|
تولد تولد تولدم مبارک !!!! بچه ها ۵/دی تولدم تولد تولد تولدم مبارک + نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/28 3:51 بعد از ظهر توسط سعید |
تو از اين دشت خاك تشنه روزی کوچ خواهی کرد.. و اشك من تو را بدرود خواهد گفت + نوشته شده در شنبه 1386/09/03 9:9 قبل از ظهر توسط سعید |
+ نوشته شده در شنبه 1386/09/03 9:3 قبل از ظهر توسط سعید |
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/21 11:6 قبل از ظهر توسط سعید |
![]() بـاز هـم در گیر و دار قافـیه، لـبریز از یـک حس زیـبا می شــوم باز هم در یک شــب سنگین و سرد، تا سحر پاپیچ رویا می شوم باز هم چشمان خیس و خسته ام، مست از حس غمناک غزل می نشـیند روی یک بیت اسیر، بی صدا هم رنگ دریا می شوم موجهایم رج به رج در قلب شب، می نشیند روی شنهای کویر راوی دل واژه هـای قـاصــدک، قـاصــد دنـیـای بـالا می شـــوم گــوشـه ی دنـج دعـای نـیـمـه شـب، پشت گـریه، پـشت تـب در کـنار خــواب دیـدار و قــرار، لابـه لای خــاک پـیـدا می شـــوم ردپای پلکهایت روی عکس، یادگـاریـست از اشکهای بی صـدا تا ابـد ایـن یـادگـارت را نگــیر، ای که با تو مـن هـویـدا می شــوم سالها رفتـند اینـک این منـم، گوشه گـیـر و مـنـزوی و خـوابگـرد تا نگردم سوی تو دعـوت به خواب، در همین دریا صحرا می شوم آخــریـن امــیـد خـط فـاصـلـه، آخـریـن خـواهـش، یـک الـتـمـاس خـاطرات کـهـنه ام را پـس بـده، چـونکه با آنها مـن ما می شـوم من مسافر هستم و چشم انتظار، منتظر هستم مثل قاصــدک خون دل خوردم در عین سکوت، در غروب عشق سودا* می شوم مـنـتـظـر مانـدیـد تـا تنـها شـوم، مـنـتظـر مانـدیـد تـا دیـوانـگـی زیر پـرچــین غزل دفنـم کنـید، من دوباره صــبح احـیا می شــوم آخرین بیت غزل هم سر رسید، آخرین نقطه سر آغاز من است دستـهایت را مگـیر از دسـت مـن، بـی حضور تو تنـها می شــوم + نوشته شده در جمعه 1386/08/11 11:2 قبل از ظهر توسط سعید |
نمی دانم چرا
گاه به قدر پلک زدنی قلبم می لرزد می لرزد از اینکه ... نمی دانم شاید آیا من نیز زمانی چون قهرمان داستان های عشقی به افسوس خواهم نشست؟! وای بر من اگر ... + نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/18 11:57 قبل از ظهر توسط سعید |
نمی دانم تا کدامین طلوع انتظار !!!! + نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/12 12:44 بعد از ظهر توسط سعید |
امروز با تو سخن خواهم گفت امه نوعی دیگر. زیرا امروز همه چیز نوع دیگراست حتی تو.اینگونه نگاهم نکن.راست می گویم تو نیزنوع دیگر شده ای نه چون همشیه..... امروزحتی چشمهای زیبایت نیز نوع دیگری به من می نگرد.....پر غروراما زیبا. چقدر در نگاهت حرف نهفته هست...مرا که می شناسی حاجتم به سخن نیست... ازنگاه معنادارت می فهمم انچه را که در دل داری....پس اینگونه با من سخن نگو. حتی لحن شیزین کلامت هم نیز نوع دیگریست.... کاش همان حرف زدنهای عادی مرا دوست داشتی.اما انگار نه.خوشت نیامد... پس با خود گفتم با زبان شعر بگویم ....اما گویی فایده نداشت و ندارد... دل تو سخت پسند است...تو بگو چگونه بگویم؟؟؟؟ می خواهی حرفهایم را برایت نقاشی کنم؟؟؟....نه...قلم که توان ترسیم ندارد... می خواهی حرفهایم رابر روی سنگ حک کنم؟؟؟...سنگ که یارای مقاومت ندارد.. می خواهی حرفهایم را به باد بسپرم تا به دستت برسد؟؟؟....نه....اگر نا محرمی شنید چه؟؟؟..... می خواهی حرفهایم را فریاد کنم تا گوش فلک کر شود؟؟؟......... پس چگونه بگویم؟؟؟...به خدا دیگر طاقتم طاق گشته و توانم از دست رفته..... دیگر نمی دانم چه بگویم جز اینکه تورا می خواهم .... و دوستت دارم... + نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/12 12:24 بعد از ظهر توسط سعید |
آسمانه سرخه من!!!! دوستت دارم !!!!! + نوشته شده در شنبه 1386/07/07 7:29 بعد از ظهر توسط سعید |
عشق يعني:همون سلام اول!!! عشق يعني:چيزي مثل تنفس در هواي پاك كوهستان!!! عشق يعني:انفجار احساسات!!! عشق يعني:وقتي دلت ميره نتوني جلوشو بگيري!!! عشق يعني:جذب شخصيتش بشي!!! عشق يعني:وقتي كه (من)تبديل به (ما)ميشه!!! عشق يعني:حاصل جمع دو انسان!!! عشق يعني:شادي ونشاط!!! عشق يعني:كم كردن فاصله!!!كليد يه رابطه محكم!!! عشق يعني:يه تيم آماده براي انجام ترنومتر سنگين!!! عشق يعني:مايه قوت قلبي!!! عشق يعني:فرار كردن به دنياي خصوصي!!! عشق يعني:تو يه مسير ركاب زدن!!! عشق يعني:بوي عطرش از خاطر نره!!! عشق يعني:سوار شدن تويه ماشين توي پستيها وبلندي ها!!! عشق يعني:خود را فراموش كردن!!! عشق يعني:وقتي دلت پادشاهي كنه!!! عشق يعني:وقتي از اون بخوايي شريك زندگيت بشه!!! عشق يعني:وقتي تو انتخابت شك نداري!!! + نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/04 11:42 قبل از ظهر توسط سعید |
|
| ||||||